عبد الله قطب بن محيى

185

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نمىترسد جز از چنان روز ، براى آنكه هرگاه كه اضداد از خارج نماندند ، نفس از اندرون به ضديّت برمىخيزد و هر شبهه كه اضداد بر سبيل عناد ايراد مىكنند ، او به طريق وسوسه القا مىنمايد ؛ پس حكمت الهى اقتضاى آن مىكند كه مادام كه سالك در مقام بدايت و خامى باشد ، اضداد بر او گمارد تا نفس او به حسب جبلّت به مقاومت با ايشان مشغول شود و اين معنى او را شاغل باشد از مقاومت با صاحب خويش و چون مدّتى در موافقت حق به مخالفت ضدّ حق مشغول باشد من حيث لا يشعر حق جبلّت او شود ، بعد از آنكه مزاحمت ضدّ منكشف شد ، آن موافقت در او باقى باشد ، و نيز چون نفس اين كس ، اين كس است جريان نقوش بيگانگى بر او موجب شرمندگى است ، هم آن بهتر كه امواج چنان بيهوده‌ها بر سيلاب كلمات اضداد نمودن و زدودن گيرد تا بدنامى چنان بيهوده گفتن به ايشان عايد گردد و پاكيزگى از شبهات به سالك . اين از تدبيرهاى لطيف الهى است در تربيت سالك إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ « 1 » و تا حق عزّ و جلّ از آنان كه اهل عنايت‌اند از سالكان نداند كه نفس ايشان در موافقت حق چنان ثابت و راسخ شده كه انكشاف مزاحمت اضداد ، موجب زوال آن حال نيست ، مزاحمت اضداد انكشاف نفرمايد و ابتلا به ايشان باقى گذارد ، و مصداق اين معانى است آنكه به حسب استقرا هرچند نگاه كنند چنين بوده كه سالكان از صحابه همه در اوايل حال به مقاومت اضداد مبتلى بوده‌اند ؛ جز در اواخر حال كه محل استقامت و تمكين است ، آن از ايشان منكشف نشده ؛ الّا ما شاء اللّه . غرض از اين شرح ، تبصرهء اخوان است تا حكمت خداى عزّ و جلّ در تربيت سالكان بدانند و در كار خويش اميدوار باشند ، و گماشتن اضداد بر سالك ، اين است كه سالك را شبه دلالى عارض مىشود ، كانّ كه به آن سلوك او را منّتى ثابت است و طمع ثنا و محمدتى دارد ! خداى عزّ و جلّ مردمان را بر او معوج مىسازد تا آن‌طور

--> ( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 100 « بىگمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است » .